✿نـــگـــــــین عــــــــــرش✿
 
 




نگین عرش
وبلاگ به نام فاطمه زهرا(س)(نگین عرش) ساخته شده✿ هستيِ هستي به بود فاطمه ست✿ مهر محراب سجود فاطمه ست✿ قصـه راكوته كنم كاندر ازل✿ عـلت خلقت وجود فاطمه ست✿


Random photo
مهدیم


آخرین مطالب


موضوعات


پربازدیدترین مطالب
پربازدیدترین مطالب


تدبر در قرآن
آیه قرآن





ذکر ایام هفته

مهدویت امام زمان (عج)


سخن بزرگان


کرامات معصومین(ع)
آیه قرآن


جستجو


تعبیر خواب رویا



قال انبیاء

وضعیت یاهو مذهبی



آخرین نظرات





 



 

لقمان حكيم براي اينكه فرزند خود را از توقع مدح و تمجيد مردم رهايي بخشد و ضمير او را از اين انديشه ناشدني خالي كند، در وصيت خود به وي فرمود:
لا تعلق قلبك برضا الناس و مدحهم و ذمهم فان ذلك لا يحصل و لو بالغ بالانسان في تحصيله بغاية قدرته ؛(1) ((دلبسته به رضاي مردم و مدح و ذم آنان مباش كه اين نتيجه حاصل نمي شود، هر قدر هم آدمي در تحصيل آن بكوشد و نهايت درجه قدرت خويش را در تحقق بخشيدن به آن اعمال نمايد.))
فرزند به لقمان گفت : معناي كلام شما چيست ؟ دوست دارم براي آن مثال يا عملي را به من ارائه نمايي .
پدر و پسر از منزل خارج شدند و درازگوشي را با خود آوردند. لقمان سوار شد و پسر پياده پشت سرش حركت مي كرد. چند نفر در رهگذر به لقمان و فرزندش برخورد نمودند. گفتند: اين مرد قسي القلب و كم عاطفه را ببين كه خود سوار شده و بچه خويش را پياده از پي خود مي برد. لقمان به فرزند گفت : سخن اينان را شنيدي كه سوار بودن من و پياده بودن تو را بد، تلقي نمودند؟
به فرزند خود گفت : ((تو سوار شو و من پياده مي آيم .))
پسر سوار شد و لقمان پياده به راه افتاد. طولي نكشيد كه عده اي در رهگذر رسيدند. گفتند: اين چه پدر بدي است و اين چه پسر بدي ! اما بدي پدر از اين جهت است كه فرزند را خوب تربيت نكرده ، او سوار است و پدر پياده از پي اش مي رود با آنكه پدر به احترام و سوار شدن شايسته تر است . پدر اين پسر را عاق نموده و هر دو در كار خود بد كرده اند.
لقمان گفت : سخن اينان را شنيدي ؟
گفت : بلي !
فرمود: اينك هر دو نفر سوار مي شويم .
سوار شدند. گروه ديگري رسيدند، گفتند: در دل اين دو، رحمت و مودت نيست . اين هر دو سوار شده اند، پشت حيوان را قطع مي كنند و فوق طاقتش بر حيوان تحميل نموده اند.
لقمان به فرزند خود فرمود: شنيدي ؟
عرض كرد: بلي !
فرمود: اينك مركب را خالي مي بريم و خودمان پياده راه را طي مي كنيم .
عده اي گذر كردند و گفتند: اين عجيب است كه خودشان پياده مي روند و مركب را خالي رها كرده اند و هر دو را در اين كار مذمت نمودند.
فقال لولده تري في تحصيل رضاهم حيلة لمحتال ؛(2)
در اين موقع لقمان به فرزندش فرمود: آيا براي انسان با تدبير به منظور جلب رضاي مردم ، محلي براي اعمال حيله و تدبير باقي است ؟
پس توجه خود را از آنان قطع نما و در انديشه رضاي خداوند باش !
لقمان حكيم با يك عمل ساده به فرزند خود فهماند كه نمي توان با رفتار خويش ، رضايت خاطر مردم را جلب نمود، هر طور كه قدم برداري ، سخني مي گويند. بنابراين براي مدح و ذمّ اين و آن مينديش و تنها متوجه رضاي حضرت باري تعالي باش كه معيار رستگاري و سعادت ، خشنودي خداوند است .(3)

1- بحارالانوار، ج 13، ص 433. كتاب فتح الابواب ، للسيد ابن طاووس قال روي اءن لقمان الحكيم لولده في وصيته لا تعلق قلبك برضا الناس و مدحهم و ذمهم فان ذلك لا يحصل و لو بالغ بالانسان في تحصيله بغاية قدرته فقال ولده ما معناه اءحب اءن اءري لذلك مثالا اءو فعالا اءو مقالا فقال له اءخرج اءنا و اءنت فخراجا و معهما بهمية فركبه لقمان و ترك ولده يمشي وراءه فاجتازوا علي قوم فقالوا هذا شيخ قاسي القلب قليل الرحمة يركب هو الدابة و هو اءقوي من هذا الصبي و يترك هذا الصبي يمشي وراءه و ان هذا بئس التدبير فقال لولده سمعت قولهم و انكارهم لركوبي و مشيك فقال نعم فقال اركب اءنت يا ولدي حتي اءمشي اءنا فركب ولده و مشي لقمان فاجتازوا علي جماعة اءخري فقالوا هذا بئس الوالد و هذا بئس الولد اءما اءبوه فانه ما اءدب هذا الصبي حتي يركب الدابة و يترك والده يمشي وراءه و الوالد اءحق بالاحترام و الركوب و اءما الوالد فانه عق والده فهذه الحال فكلاهما اءساءا في الفعال فقال لقمان لولده سمعت فقال نعم فقال نركب معا الدابة فركبا معا فاجتازا علي جماعة فقالوا ما في قلب هذين الراكبين رحمة و لا عندهم من الله خير يركبان معا الدابة يقطعان ظهرها و يحملانها ما لا تطيق لو كان قد ركب واحد و مشي واحد كان اءصلح و اءجود فقال سمعت فقال نعم فقال هات حتي نترك الدابة تمشي خالية من ركوبنا فساقا الدابة بين اءيديهما و هما يمشيان فاجتازا علي جماعة فقالوا هذا عجيب من هذين الشخصين يتركان دابة فارغة تمشي بغير راكب و يمشيان و ذموهما علي ذلك كما ذموهما علي كل ما كان فقال لولده تري في تحصيل رضاهم حيلة لمحتال فلا تلتفت اليهم و اشتغل برضا الله جل جلاله ففيه شغل شاغل و سعادة و اقبال في الدنيا و يوم الحساب و السؤ ال .
2- همان .
3- شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق ، ج 3، ص 111.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




 

عن محمد بن علي عن موسي بن سعدان عن حسين بن ابي العلاء قال خرجنا الي مكّة نيّفا و عشرين رجلا فكنت اءذبح لهم في كل منزل شاة فلمّا اءردت اءن اءدخل علي ابي عبدالله عليه السلام قال يا حسين و تذلّ المومنين قلت اءعوذ بالله من ذلك فقال بلغني اءنّك كنت تذبح لهم في كل منزل شاة فقلت ما اءردت الا الله قال اء ما علمت اءنّ منهم من يحبّ اءن يفعل مثل فعالك فلا تبلغ مقدرته فتقاصر اليه نفسه اءنّ اءستغفر الله و لا اءعود؛(1)
حسين بن ابي العلاء مي گويد بيست و چند نفر بوديم كه به عزم مكه حركت نموديم . من در هر منزل براي غذاي جمعيتمان گوسفندي ذبح مي نمودم . روزي به قصد زيارت امام صادق عليه السلام رفتم . تا مرا ديد، با تاءثر فرمود: ((اي حسين ! آيا مسلمانان را ذليل مي كني ؟))
گفتم : ((از اين امر به خدا پناه مي برم !))
امام فرمود: ((به من خبر رسيد كه تو در هر منزل براي همسفرها، گوسفندي ذبح مي كني .))
عرض كردم ((مولاي من ! قسم به خدا من از اين كار جز رضاي الهي قصدي ندارم .))
امام فرمود: ((آيا نمي بيني در كاروان كساني هستند كه مي خواهند همانند تو عمل كنند، اما تمكن مالي ندارند و دچار حقارت روحي مي شوند؟))
عرض كردم : ((يابن رسول الله ! بر اساس راهنمايي شما از خداوند آمرزش مي خواهم و از اين پس چنين عملي را تكرار نخواهم نمود.))(2)

1- وسائل الشيعه ، ج 11، ص 416؛ لئالي الاخبار، ص 119.
2- شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق ، ج 3، ص 106.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




 

گاهي مردم يك شهر يا يك كشور بر اثر تفاوت انديشه و طرز تفكر يا به علت اختلاف تمايلات و خواهش هاي نفساني دچار تفرقه و پراكندگي مي شوند و هر گروهي از پي نظريه خود مي روند. در نتيجه اختلافات شديد در سطح وسيع به وجود مي آيد و جامعه با عوارض سنگيني مواجه مي گردد. اين قبيل پراكندگي زمان حكومت علي عليه السلام در مواقعي روي داد. از آن جمله وقتي در جنگ صفين معاويه قرآن ها را بالاي ني زد و گفت : ((بياييد جنگ را ترك كنيم و قرآن را حاكم قرار دهيم .))
علي عليه السلام فرمود: ((اين مكر است ، اعتنا نكنيد!))
اما بين جمعيت علي عليه السلام شكاف افتاد. گروهي گفتند تا پيروزي نهايي بايد جنگيد! گروهي گفتند: با قرآن مي جنگيم !
سرانجام با قرار حكميت ، جنگ پايان يافت . طولي نكشيد كه گروه ديگري به نام خوارج قيام كردند و گفتند: ((حاكم ، فقط خداوند است و بس و حكميت را به غير خدا واگذار نمودن ، بدعت است و حرام !)) و اين گروه نيز اختلاف تازه اي به وجود آوردند و بر اثر آن اختلاف ، خون ها ريخته شد. اين قبيل پراكندگي هاي وسيع در گذشته نيز وجود داشته و هم اكنون هم گاهي در جهان بوجود مي آيد.(1)

1- شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق ، ج 2، ص 74.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




احترام به مردم در تمام مواقع از برنامه هاي قطعي زندگي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بود. بدون مبالغه مي توان گفت اين خوي پسنديده از بزرگترين عوامل پيشرفت و موفقيت آن حضرت است .
كان يكرم من يدخل عليه حتي ربما بسط ثوبه و يؤ ثر الداخل بالوسادة التي تحته ؛(1)
هر كس بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد مي شد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به او احترام مي نمود. چه بسا عباي خود را به جاي فرش زير پاي او مي گسترانيد و بالشي كه تكيه گاه خودش بود به او مي داد!
دخل علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم رجل المسجد و هو جالس وحده فتزحزح له و قال انّ من حقّ المسلم علي المسلم اذا اءراد الجلوس اءن يتزحزح له ؛(2)
رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تنها در مسجد نشسته بود. مردي وارد شد و به طرف پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آمد.
حضرت از جا حركت كرد و به احترام او قدري عقب رفت . عرض كرد: كه جا وسيع است ، چرا قدمي به عقب رفتيد؟ حضرت فرمودند: ((از حقوق مسلمان براي واردين ، حريم گرفتن و قدمي به عقب رفتن است .))(3)
و كان اذا لقيه واحد من اءصحابه قام معه فلم ينصرف حتي يكون الرجال ينصرف عنه و اذا لقيه اءحد من اءصحابه فتناول يده ناولها ايّاه فلم ينزع عنه حتي يكون الرجل هو الذي ينزع عنه ؛(4)
وقتي يكي از اصحاب به ديدن آن حضرت مي آمد، به احترام او آن قدر مي نشست تا خود آن مرد از مجلس خارج شود و چون كسي به ملاقات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي آمد و مي خواست مصافحه كند، به او دست مي داد و دست خود را نمي كشيد تا وقتي آن مرد دست خود را بكشد.))
كان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقسم لحظاته بين اءصحابه فينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسويّة ؛(5)
((براي حفظ احترام تمام مردم ، رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در مجالس عمومي نگاه هاي مودت آميز خود را بالسويه متوجه كليه حضار مي فرمود.))
اءنّ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لا يدع اءحدا يمشي معه اذا كان راكبا حتي يحمله فان اءبي قال تقدم اءمامي و اءدركني في المكان الذي تريد؛(6)
اگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سوار بود اجازه نمي داد كسي پياده در ركابش راه برود، او را به ترك خود سوار مي كرد و اگر از سوار شدن ابا مي نمود به او مي فرمود شما جلو برو و در فلان مكان مرا ملاقات كن .
گاهي در مواقع مخصوصي اتفاق مي افتاد كه رفتار صحيح و مصلحت آميز پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ، عكس العمل نامطلوبي در قلوب بعضي از مردم ايجاد مي كرد و كساني آن كار را اهانت و تحقير عملي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نسبت به خود تعبير مي كردند، پيشواي گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فورا با توضيح قضيه ، آن تيرگي را برطرف مي فرمود و احترام خود را نسبت به شخصيت آنان آشكار مي كرد.(7)

1- بحارالانوار، ج 16، ص 229.
2- وسائل الشيعة ، ج 12، ص 227.
3- همان ، ص 152.
4- مستدرك الوسايل ، ج 8، ص 438.
5- الكافي ، ج 2، ص 671.
6- مستدرك الوسايل ، ج 8، ص 273.
7- كودك از نظر وراثت و تربيت ، ج 2، ص 66.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




عن ابي عبدالله عليه السلام قال : سمعته يقول اءتي النبي صلي الله عليه و آله و سلم بشي ء فقسمه فلم يسع اهل الصفّة جميعا فخصّ به اءناسا منهم فخاف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اءن يكون قد دخل قلوب الآخرين شي ء فخرج اليهم فقال معذرة الي الله عز و جل و اليكم يا اءهل الصفّة انا اءوتينا بشي ء فاءردنا اءن نقسمه بينكم فلم يسعكم فخصصت به اءُناسا منك خشينا جزعهم و هلعهم (1)
متاعي براي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آوردند. ايشان آن را بين اصحاب صفه تسليم كرد. چون مقدار آن كم بود به همه نرسيد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از اين كه مبادا محروم شدگان رنجيده خاطر شوند، نگران شد. نزد آنان رفت ، صريحا عذرخواهي كرد و فرمود: ((براي من چيزي آوردند، مي خواستم بين همه شما تقسيم كنم ، ولي به همه نمي رسيد، لذا به كساني كه از ناتواني و گرسنگي آنها خائف بودم ، اختصاص دادم .))
مراتب توجه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به تكريم شخصيت مردم و اجتناب از بي احترامي و تحقير احتمالي آنان از خلال اين حديث كاملا مشهود است .(2)

1- الكافي ، ج 3، ص 550.
2- كودك از نظر وراثت و تربيت ، ج 2، ص 70.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




به قدري احترام و تكريم به مردم در نظر رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مهم و ارزنده بود كه اگر كساني از انجام اين وظيفه اخلاقي شانه خالي مي كردند، مورد تعرض شديد آن حضرت واقع مي شدند.
در يكي از غزوات ، پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم در عسكرگاه خود مشغول نماز بود. چند نفر مسلمان از جلوي جايگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عبور مي كردند.
لحظه اي توقف نمودند و از اصحاب آن حضرت كه شرفياب محضرش بودند، احوال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را سوال كردند و درباره آن جناب دعا و ثنا گفتند. عذر خواستند از اين كه عجله داريم وگرنه توقف مي كرديم تا رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از نماز فارغ شود. به آن حضرت ابلاغ سلام نمودند و راه خود را در پيش گرفتند و رفتند.
پس از نماز، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم غضب آلود روي از قبله گرداند و فرمود: ((عجب است ! جمعي در مقابل شما توقف مي كنند و از من پرسش مي نمايند و سلام مي رساند، شما به احترام آنان قيام نمي كنيد و براي آنها خوردني حاضر نمي نماييد!))
سپس از جعفر طيار سخن گفت و مراتب كرامت نفس و ادب و احترام او را در مقابل ديگران خاطرنشان كرد.(1)

1- كودك از نظر وراثت و تربيت ، ج 2، ص 70.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




در آيين اسلام ، سجيه پسنديده احترام و تكريم ، منحصر به مسلمين نسبت به يكديگر نيست . مردم غيرمسلمان نيز از اين خلق پسنديده بهره مند بوده و از تكريم مسلمين برخوردار بودند!
علي عليه السلام در زمان حكومت خود در خارج از شهر كوفه با مرد غير مسلماني رفيق شد. آن حضرت را نمي شناخت ، پرسيد: اءين تريد يا عبدالله فقال اءُريد الكوفة ؛(1) قصد كجا داري ؟ فرمود: ((كوفه مي روم .))
سر دوراهي كه رسيدند، مرد ذمّي از آن حضرت جدا شده و به راه خود رفت . چند قدمي نرفته بود كه برخلاف انتظار مشاهده كرد مسافر كوفه راه خود را ترك گفته و به راه او مي آيد. پرسيد: مگر قصد كوفه نداري ؟ فرمود: چرا! گفت : راه كوفه آن طرف است . فرمود: مي دانم ! سوال كرد: پس چرا از راه خود منحرف شده اي ؟
فقال له اءميرالمومنين عليه السلام هذا من تمام حسن الصحبة اءن يشبغ الرجل صاحبه هُنيئة اذا فارقه و كذلك اءمرنا نبيّنا صلي الله عليه و آله و سلم فقال له الذميّ هكذا قال قال نعم قال الذميّ لا جرم اءنّما من تبعه لاءفعاله الكريمة
علي عليه السلام فرمود: ((براي اين كه مصاحبت و رفاقت به خوبي پايان پذيرد، لازم است در موقع جدا شدن از رفيق راه خود چند قدم او را بدرقه نمايد. اين دستوري است كه پيامبر گرامي ما عليه السلام به ما آموخته است .))
مرد غيرمسلمان كه تحت تاثير اين تكريم و احترام صادقانه و غيرمنتظره ، قرار گرفته بود، با تعجب پرسيد: ((آيا پيامبر شما به شما چنين دستوري داده است ؟))
فرمود: ((بلي !))
گفت : ((آنان كه به پيروي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم قيام كردند و قدم به جاي قدم او گذاردند، مجذوب همين تعاليم اخلاقي و افعال كريمه او شدند.))
سپس از راهي كه ميخواست برود، منصرف شود و با علي عليه السلام راه كوفه را در پيش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفت و گو كرد و سرانجام مسلمان شد.(2)
تكريم و احترامي كه پيشوايان اسلام از مردم مي نمودند يكي از عوامل مؤ ثر پيشرفت اين آيين مقدس بود. مسلمين نيز مكلف بودند وظيفه اخلاقي تكريم و احترام را قولا و عملا نسبت به همه مردم مراعات نمايند و هرگز موجب تحقير يكديگر نشوند.(3)

1- الكافي ، ج 2، ص 670. علي بن ابراهيم عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن اءبي عبدالله عن آبائه عليه السلام اءن اميرالمومنين عليه السلام صاحب رجلا ذمّيّا فقال له الذمّي اءين تريد يا عبدالله فقال اءريد الكوفة فلمّا عدل الطريق بالذمي عدل معه اميرالمومنين عليه السلام فقال له الذميّ اءلست زعمت اءنّك تريد الكوفة فقال له بلي قال له الذميّ فقد تركت الطريق فقال له قد علمت قال فلم عدلت معي و قد علمت ذلك فقال له اميرالمومنين عليه السلام هذا من تمام حسن الصحبة اءن يشبغ الرجل صاحبه هُنيئة اذا فارقه و كذلك اءمرنا نبيّنا صلي الله عليه و آله و سلم فقال له الذميّ هكذا قال قال نعم قال الذميّ لا جرم اءنّما من تبعه لاءفعاله الكريمة فاءنا اءشهدك اءنّي علي دينك و رجع الذميّ مع اميرالمومنين فلمّا عرفه اءسلم .
2- سفينة البحار، واژه ((خلق))، ص 416.
3- كودك از نظر وراثت و تربيت ، ج 2، ص 70.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت




نمي دانيم حضرت زين العابدين عليه السلام در راه مبارزه با تفرق و اختلاف مردم پراكنده ، چقدر سخن گفته و چه اندازه عملا در اين معنا كوشش نموده است . البته در آن زمان با كمبود وسايل ثبت و كتابت حتما مقدار كمي از فرمايشات و كارهاي آن حضرت به ما رسيده است ، با اين حال آن چه به ما رسيده و در كتب احاديث و اخبار آمده ، شايسته كمال توجه و دقت است و در اين جا به ذكر يك نامه از آن حضرت اكتفا مي شود.
محمد بن مسلم زهري مردي تحصيل كرده و عالم بود. او قسمت زيادي از قرآن شريف و احاديث رسول گرامي صلي الله عليه و آله و سلم را حفظ بود. از فقه اسلام نيز آگاهي داشت .
بدبختانه حب رياست و دنياطلبي ، وي را به دربار بني مروان و طاغوت هاي زمان كشاند و ((هشام بن عبدالملك)) كه يكي از مروانيان بود، او را معلم فرزندان خود قرار داد. كتب رجال در حال وي مطالب متفاوت نوشته اند. بعضي گفته اند او از راه علي عليه السلام و فرزندان معصوم منحرف گرديد و به باطل گرايش يافت . تمايلش به آل مروان موجب شد كه حتي عده زيادي از افراد درس خوانده گمراه شدند و بر اثر تمايل او به آل مروان ، به راه خلفاي جور كشيده شدند و در نتيجه بين آنان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام شكاف و اختلاف به وجود آمد.
امام سجاد عليه السلام كه از انحراف منحرفين و اختلافي كه بين آنان با رهروان صراط مستقيم پديد آمده بود، رنج برد. نامه اي به محمد بن مسلم زهري نوشت و خطاهاي او را تذكر داد و مسئوليتش را در پيشگاه باريتعالي خاطرنشان نمود و از او خواست كه در وضع خود انديشه كند و از راه باطلي كه در پيش گرفته باز گردد و به پاكان و صلحا بپيوندد.
اگر نامه امام عليه السلام در وي اثر بگذارد و او را به خود آورد و از راهي كه در پيش گرفته باز گردد، نه تنها خودش از عذاب الهي رهايي مي يابد بلكه گمراه شدگان و كساني كه به پيروي از او از پاكان و نيكان جدا شده اند، به خود مي آيند و از گمراهان فاصله مي گيرند و به اهل حق مي پيوندند و جدايي كه از اين راه بين عده اي از مسلمانان پديد آمده است برطرف مي گردد. در اين جا چند قطعه از نامه امام سجاد عليه السلام و ترجمه آن به عرض شنوندگان محترم مي رسد.
حضرت علي بن الحسين عليه السلام در اول نامه خود نوشته است :
كفانا الله و اياك من الفتن و رحمك من النار فقد اءصبحت بحال ينبغي لمن عرفك بها اءن يرحمك فقد اءثقلتك نعم الله بما اءصح من بدنك و اءطال من عمرك و قامت عليك حجج الله بما حملك من كتابه و فقهك فيه من دينه و عرفك من سنة نبيه محمد صلي الله عليه و آله و سلم ؛(1)
((خداوند ما را و تو را از فتنه ها و آزمايش ها كفايت فرمايد و از آتش خود مورد رحمت قرار دهد. در حالتي صبح نموده اي كه شايسته است آن كس كه تو را به آن حال مي شناسد، به تو ترحم نمايد. نعمت هاي خداوند بر دوش تو بار سنگيني گزارده است ؛ از اين كه بدنت را سالم داشته ، عمرت را طولاني نموده و حجت هاي خداوند را بر تو اقامه كرده ، قسمتي از كتاب خود را به حافظه ات سپرده و تو را در دين فقيه ساخته و تو را از سنت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم آگاه نموده است .))
در قطعه ديگر نامه نوشته است : واعلم اءن اءدني ما كتمت و اءخف ما احتملت اءن آنست وحشة الظالم و سهلت له طريق الغي بدنوك منه حين دنوت و اجابتك له حين دعيت فما اءخوفني اءن تكون تبوء باثمك غدا مع الخونة و اءن تساءل عما اءخذت باعانتك علي ظلم الظلمة ؛
((بدان ! كمترين امري كه نهان داشته اي و خفيف ترين مسئوليتي كه به عهده گرفته اي اين است كه وحشت ظالم را از ستمكاري به انس مبدل ساخته اي و راه تعدي و تجاوز را بر وي هموار نموده اي و منشاء اين ناروايي ها آن بود كه تو به خلفاء جور نزديك شدي و اجابتش نمودي موقعي كه خوانده شدي . آنچه مايه نگراني گرديده ، اين است كه در قيامت علاوه بر گناهان خودت ، گرفتار گناهان خيانتكاران باشي ، از اين كه به ظلم ظالم كمك نمودي ، مورد مؤ اخذه و سوال قرار گيري .))
در قطعه ديگر نامه امام سجاد عليه السلام آمده است :
اءو ليس بدعائه اياك حين دعاك جعلوك قطبا اءداروا بك رحي مظالمهم و جسرا يعبرون عليك الي بلاياهم و سلما الي ضلالتهم داعيا الي غيهم سالكا سبيلهم يدخلون بك الشك علي العلماء و يقتادون بك قلوب الجهال اليهم ؛
((آيا نه اين است كه با خواندنت تو را قطبي قرار دادند تا آسياب ظلم خويش را به گردش در آورند؟ تو را چون پلي ساختند تا با عبور از تو به بلاياي مورد نظرشان برسند و تو را چون نردبان به پا داشتند تا به ظلم هايي كه مي خواهند دست يابند. تو را دعوت كننده به گمراهي خود و طي كننده راه خويش قرار دادند.
به وسيله تو در قلوب درس خوانده ها شك و ترديد وارد نمودند و به وسيله تو دلهاي جهال ، به آنان اقتدا كردند.))
در قطعه ديگر نامه امام سجاد عليه السلام آمده است :
و لا تحسب اءني اءردت توبيخك و تعنيفك و تعييرك لكني اءردت اءن ينعش الله ما قد فات من راءيك و يرد اليك ما عزب من دينك و ذكرت قول الله تعالي في كتابه و ذكّر فانّ الذكري تنفع المومنين ؛
((گمان مبر كه من از گفته هايم قصد توبيخ و سرزنش و ملامت تو را داشته ام ، بلكه ميخواستم موجباتي فراهم آيد كه خداوند فوت شده هاي راءيت را جبران نمايد و آنچه از دينت دور افتاده به تو برگرداند. به ياد فرموده خدا در كتاب مجيد افتادم كه به پيامبر دستور داده : به ياد مردم بياور كه يادآوري و تذكر، براي اهل ايمان مفيد و ثمربخش است .))
حضرت علي بن الحسين عليه السلام در اواخر نامه نوشته است :
اءما بعد فاءعرض عن كل ما اءنت فيه حتي تلحق بالصالحين الذين دفنوا في اءسمالهم لاصقة بطونهم بظهورهم ليس بينهم و بين الله حجاب و لا تفتنهم الدنيا و لا يفتنون بها؛
((از آنچه در آن هستي اعراض كن و روي گردان تا به افراد صالح و نيكوكار ملحق شوي . آنان كه در لباس كهنه خود به خاك سپرده شده اند، شكمشان به پشتشان چسبيده بود؛ بين آنان و خداوند پرده اي وجود نداشت ، نه دنيا توانست آنان را گمراه نمايد و نه خودشان بر اثر جاذبه دنيا گرايش يافتند.))(2)

1- تحف العقول ، ص 275.
2- تحف العقول ، ص 274.

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: حکایات منبر  لینک ثابت
 
   
 
فراخوان چی شد طلبه شدم