✿نـــگـــــــین عــــــــــرش✿
 
 




نگین عرش
وبلاگ به نام فاطمه زهرا(س)(نگین عرش) ساخته شده✿ هستيِ هستي به بود فاطمه ست✿ مهر محراب سجود فاطمه ست✿ قصـه راكوته كنم كاندر ازل✿ عـلت خلقت وجود فاطمه ست✿


Random photo
برندگان جنگ یمن و عربستان


آخرین مطالب


موضوعات


پربازدیدترین مطالب
پربازدیدترین مطالب


تدبر در قرآن
آیه قرآن





ذکر ایام هفته

مهدویت امام زمان (عج)


سخن بزرگان


کرامات معصومین(ع)
آیه قرآن


جستجو


تعبیر خواب رویا



قال انبیاء

وضعیت یاهو مذهبی



آخرین نظرات





 



سلام یوسفــــ زهرا…

این عشقِ آتشین، زِ دلم پاڪ نمےشود

مجنــون بہ غیر خانہ‌ے لیلا نمےشود

 

بالاے تختــ یوسفــِ ڪنعان نوشتہ‌اند

هریوسفےڪہ یوسفِ زهرا نمی شود

 

 ☀️یا مهدی ( عج ) ادرکنی☀️

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




*بسم الله الرحمن الرحیم*



کسی میداند؛
دلتنگی غروب جمعه برای چیست؟!

شايد دلتنگىِ غروبِ جمعه
به خاطر نیامدن مردی از جنس نور باشد؛

نیامدن یاری که پای رفاقتش با شیعه ماند اما…

یک عمر انتظار كشيد شاید کسی یار شود..

یا شاید کسی پای رفاقتش مردانه بایستد.

اما…
هنوز منتظر است این جمعه هم گذشت؛

این غروب هم غروب ظهور نشد..


آقاجان شرمنده ایم که یار نشدیم.

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




بازهم آدینه ای آمد ولی مهدی کجاست

یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست

رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم

باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم

آمد از سویی ندایی آی اهل انتظار 

اندکی دیگر صبوری میرسد دیدار یار

صبح ظهور نزدیک است ان شاءالله …

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




 

هفته ها تلخ شدن یار کجاست؟
طعم شیرین عسل وار کجاست؟

هفته ای منتظر جمعه شدیم
جمعه آمد ولی دلدار کجاست؟

هفته ها روز و شبش تاریک است!
ماه زیبای شب تار کجاست؟

آتشی در دل ما شعله ور است
ای خدا!عشق شرر بار کجاست؟

واسه مون آه جگر سوز بس است
حس آرام دل زار کجاست؟

سینه از درد فراق تنگ شده
پس طبیب دل بیمار کجاست؟

پشت در فاطمه گفت یا مهدی…!
مرهم زخمی مسمار کجاست؟

سرخوش از غیرت عباس شدیم
مردی از جنس علمدار کجاست؟

ثمری نیست در این خلق جهان
میوه ی نسل گهر بار کجاست؟…….

الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــرج

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




 

کاش ميشد ز کَرَم چهره هويدا بکني
عالم از رويت خود واله و شيدا بکني

دل بري از همگان با رخ خود يوسف من
شور و غوغا فکني ولوله بر پا بکني

رخ نمايي و وجود همه از ياد بري
همه با ديدن خود محو تماشا بکني

قامت خود بنمايي به همه خلق جهان
همه را در طلبت غرق تمنّا بکني

کاش با يک نفسي ديدن آن چهره ناب
همه درد و غم ما تو مداوا بکني

به يکي درّ و گهر کز لب شيرين ريزي
نفس دلشدگان را همه احيا بکني

کاش ميشد که به يمن نفس حضرت تو
عالم از برکت خود باغ مصفّا بکني

کاش ميشد که شوم لايق پابوسي تو
و مرا زين شب افسرده تو پیدا بکنی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




‍ دلنوشته انتظار 

و سالهاست…
که تو…
همان تنهاترین سفیدپوش سرزمین ابراهیمی….

سلام …
حج ات مقبول..؛
آرام دل بی قرار ما….

عید، شده…
و چشمانمان دوباره بغض آلود است…

تنهایی تو….یک طرف
و زمین گیری ما، از سوی دیگر..راه پروازمان را، مسدود کرده است…

که قربان هم با همه عظمتش، قربانی کردن نفس مان را،
به ما نیاموخته است!

پرواز…بدون تو…آرزويي محال است!

تویی؛ که ماجرای سربریدن همه زنجیرهای زمین را؛
خوب میدانی.
تویی که راه سبک شدن بالهایمان را،
در سینه ات، جای داده ای…

و ما بدون تو…
نه سربریدن تعلقاتمان را آموخته ايم…
و نه رها شدن از زمین، برای پروازهاي بلند را تجربه کرده ايم….

ساده بگویم یوسف؛

زمین… با همه عظمتش،
بدون تو…
گودالي تنگ و تاریک است…

و ما خسته تر از همیشه…
فقط برای ملاقات هیبت حیدری ات،
لحظه شماری می کنیم…

حج ات مقبول ؛
تنها ذخیره زمین!

یک نخ از جامه احرامت…
جان غبار گرفته ما را، آرام می کند….

غریب ترین حاجی هر ساله ؛
کاش بیاموزیم …

پیش پایت… همه زنجیرهای وجودمان را،
سر ببریم…

تا بیابیم..
آنچه را که قرنهاست در حسرتش، زمین گیر شده ايم!


 

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز …
که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

چقدر دلخورم از این جهان‌ِ بی‌موعود
از این زمین که پیاپی … از آسمان که هنوز…

جهان سه نقطه پوچی است خالی از نامت
پر از «همیشه همین ‌طور»، از «همان که هنوز»

ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می‌افتی
ولی تو «باید»ی، ای حس ناگهان! که هنوز…

در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که می‌دهد از ابرها نشان که هنوز…

شکسته ساعت و تقویم پاره‌پاره شده
به جست‌و‌جوی کسی آن سوی زمان، که هنوز

سؤال می‌کنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که: هنوز

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت




 آقای من …

 

باز هم از عمل خویش به دل غم دارم

خسته از این همه آلودگی و تکرارم

 

معصیت کرده مرا دور ز تو ، می دانم

 پر شده نامه ی من از گنه بسیارم

 

نامه ام اشک تو را باز درآورده…ببخش

 وای بر من که همیشه سر تو سربارم

 

یک نظر کن که من از دست خودم خسته شدم

 بی نگاه تو اثر نیست بر استغفارم

 

سمت نوکریت را به دو عالم ندهم

 فخرم این است که من نوکر این دربارم

 

 

 بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنّا 

 

 

 الّلهُمَّ صَلّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِين

 

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج *

 

 

اﻟﺴّﻼم علیک یا ﺑﻘﯿﺔ الله

اﻟﺴّﻼم ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎ رﺑﯿﻊ اﻷﻧﺎم

اﻟﺴّﻼم ﻋﻠﯿﮏ یا ﻓﺎرس اﻟﺤﺠﺎز

اﻟﺴّﻼم علیک یا صاحب الزمان(عج)

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت
 
   
 
فراخوان چی شد طلبه شدم