✿نـــگـــــــین عــــــــــرش✿
 
 




نگین عرش
وبلاگ به نام فاطمه زهرا(س)(نگین عرش) ساخته شده✿ هستيِ هستي به بود فاطمه ست✿ مهر محراب سجود فاطمه ست✿ قصـه راكوته كنم كاندر ازل✿ عـلت خلقت وجود فاطمه ست✿


Random photo
تقدیم به 175 مرد ماهی ها در خاک نمی میرند


آخرین مطالب


موضوعات


پربازدیدترین مطالب
پربازدیدترین مطالب


تدبر در قرآن
آیه قرآن





ذکر ایام هفته

مهدویت امام زمان (عج)


سخن بزرگان


کرامات معصومین(ع)
آیه قرآن


جستجو


تعبیر خواب رویا



قال انبیاء

وضعیت یاهو مذهبی



آخرین نظرات





 



اهمیت توجه به گفتار

کلمه آفتاب را که می شنوی به یاد چه می افتی؟
به یاد آسمان ، مگه نه؟
به یاد خورشید؛ مگه نه؟
به یاد یک چشمه نور ، مگه نه؟

حالا اگر کسی به آخر همین کلمه آفتاب حرف “ه” اضاف کند، چه می شنوی ؟ چه می شود؟
آفتابه ، مگه نه؟

ببین ! گاهی یک حرف ، یک کلمه را از آسمان به کجا می کشد؟!

دوست من! تو مثال همین آفتاب را داری؛ گاهی یک حرف که نباید بگویی تو را از آسمان به زمین می کشد.

این کلام رسول خدا “ص"است که می فرمود: گاه فاصله یکی از شما تا بهشت به اندازه یک نیزه است ؛ یعنی دو قدم مانده تا بهشت ؛ اما حرفی را بر زبان می رانید که به اندازه صنعای یمن شما را دور می کند!

پس حرف ها را نخست مزمزه کنیم.

اول اندیشه وآنگهی گفتار…

#تمثیلات

موضوعات: تمثیلات دینی  لینک ثابت




دستور العملهائی از پیامبر اسلام(ص)
پیامبر (ص)‌ فرمودند: «پس از من» فتنه‎ها چون پاره‎های شب تاریك به شما روی می‎آورد.
پرسیدند: راه نجات در آن روز چیست؟
حضرت فرمودند: قرآن را در آن روز رها نكنید،‌ زیرا كسی كه آن را پیش روی خود قرار دهد، به بهشت رهبریش می‎كند و كسی كه آن را پشت سر خویش اندازد به دوزخش می‎كشاند و قرآن روشن‎ترین نشانه به بهترین راه است و كسی كه طبق قرآن و معیار آن سخن گوید، راست گفته و كسی كه به آن داوری كند، به راه عدالت رفته، و كسی كه به آن بیاویزد، پاداش می‎بیند و كسی كه به آن عمل نماید توفیق می‎یابد.
قال النبی (ص):
«اذا اتاكم الفتن كقطع اللّیل المظلم، قالوا یا رسول اللّه فبم النجاه.
قال: علیكم بالقرآن،‌ فانَّه من جعله امامه قاده الی الجنه و من جعله خلفه ساقه الی النّار.
و هو اوضح دلیل الی خیر سبیلٍ، من قال به صدق و من حكم به عدل و من اخذ به اجر و من عمل به وفق[1]».
__________________
[1] - ارشاد القلوب: ج 1، ص 35.

#حکایت_اخلاقی

موضوعات: اهل بیت (ع)  لینک ثابت




وقتی خواستِ خدا باشه،راضی می شم!

یک شب ، نیمه های شب از خواب بیدار شدم . علی آقا پاورچین ، پاورچین ،طوری که کسی را بیدار نکند،از تراس بیرون آمد،از کنار ما آهسته آهسته گذشت،و رفت توی هال ،فکر کردم زود بر می گردد. خیلی منتظر شدم. بر نگشت. بلند شدم و به دنبالش رفتم . توی هال بود . داشت نماز می خواند. سر به سجده گذاشته بود و گریه می کرد. شانه هایش می لرزید.طوری که متوجه نشود،پشت سرش نشستم. تکیه دادم به دیوار . چه دل پُری داشت؛ مظلومانه و جان سوز گریه می کرد. دلم برایش سوخت. تا به حال علی آقا را این طور ندیده بودم. منتظر شدم تا بالاخره سر از سجده برداشت . آهسته ، طوری که فقط خودش بشنود،گفتم: « علی جان … » برگشت طرف صدا ، یکه خورد . با تعجب گفت : « فرشته!» جواب دادم : « جانم!» پرسید: « اینجا چه کار می کنی؟» خوابم نمی بره. باز حالت بده؟ حالم بد نبود. گفت : « می دانم حالت خوش نیست . می دانم خیلی سخته . تو الان به خدا نزدیک تری. برام دعا کن.» با تعجب نگاهش کردم. توی صدایش هنوز پُر از گریه بود . گفت : « خدا به جهاد گرا وعدة بهشت داده . خوش به حال امیر،با چهار ماه جهاد ، اجر و پاداششِ گرفت. فکر کنم من یه مشکلی دارم . من رو سیاه هفت ساله تو جبهه ام ، اما هنوز سُر و مُر و گنده و زنده ام.» با بغض گفتم : « علی ، ناشکری نکن. » سر دردِ دلش باز شد. (گفت: ) دروغ نمی گم فرشته. خدا خودش می دانه . من نمی خوام تو رختخواب بمیرم. می دانم بالاخره جنگ دیر یا زود تمام میشه و همه بر می گردن سر خانه و زندگی خودشان. ماها که می مانیم روزی صد هزار بار از حسرت می میریم و زنده می شیم. گفتم : « علی آقا ، این حرفا چیه ! راضی به رضای خدا باش.» گفت : « تو هستی ؟ » با اطمینان گفتم : « بله که هستم . » با خوشحالی پرسید: « اگه من شهید بشم ، باز راضی ای؟ ناراحت نمی شی؟ » کمی مکث کردم بالاخره جواب دادم. ناراحت چیه؟! از غصه می میرم. تو همسرمی،عزیزترین کَسَم، نیمی از وجودم، ما همدیگر رو دوست داریم. بابای بچه می . اصلاً فکرش هم برام سخته. اما وقتی خواست خدا باشه ، راضی می شم.تحمل می کنم. یک دفعه خوشحال شد. زود پرسید:« واقعاً؟!» …

[ گلستان یازدهم ، خاطرات همسر سردار شهید علی چیت سازیان، تهران، سوره مهر ، چاپ سوم ، 1395،ص224 و 225 ]

#زندگی_به_سبک_شهدا

 

موضوعات: جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




حيا و پوشيدگى

امير المؤ منين عليه السلام مى فرمايد: روزى شخص نابينائى اجازه گرفت و به خانه فاطمه عليها السلام آمد و زهرا عليها السلام خود را از او پوشاند.
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود: چرا از اين نابينا حجاب گرفتى در حالى كه او تو را نمى بيند؟
فاطمه عليها السلام در جواب گفت : اگر او مرا نمى بيند من كه او را مى بينم علاوه او بوى نامحرم را كه استشمام مى كند!
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: شهادت مى دهم كه تو پاره تن من هستى .

بحارالانوار، ج 43، 91.

#محضر_اهل_بیت #حیا

موضوعات: روایات  لینک ثابت




حضرت على (علیه السلام) فرمود:
«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فى سَبیلِ اللهِ بِاَعْظَمَ اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ»; «آن کس که در راه خدا جهاد کند و شربت شهادت بنوشد، بلند مقام تر از آن کس نیست که توانایى بر گناه داشته باشد و دامن خود را آلوده نکند!»(1).

شرح و تفسیر
بزرگ ترین جهاد از نظر منطق اسلام، جهاد با هوس هاى سرکش، مخصوصاً در محیط هاى آلوده است. حتّى جهاد با دشمن آن گاه نتیجه بخش خواهد بود که با اخلاص و اتّحاد و نیّت پاک و به دور از خودخواهى و أغراض شخصى صورت گیرد و این ها جز با پرورش اخلاقى کافى و جهاد با نفس ممکن نیست.
به همین دلیل حضرت على (علیه السلام)مى فرماید: «آن ها که در میدانِ جهادِ با هوا و هوس پیروز مى گردند و در محیط هاى آلوده دامان خود را پاک نگه مى دارند، کمتر از مجاهدان شهید در راه خدا نیستند!» بلکه در ادامه این حدیث در نهج البلاغه مى خوانیم که این گونه افراد در ردیف فرشتگان آسمانى هستند!(2).
سرّ این اهمیّت فوق العاده، و تأکیدهاى فراوان رهبران دینى بر مبارزه با هواى نفس، تا آن جا که آن را «جهاد اکبر» نامیده اند، این است که منشأ بسیارى از گناهان یا تمام گناهان هواهاى نفسانى و هوس هاى شیطانى است و از آن جا که خطر این دشمن انسانیّت زیاد و محدوده عملیاتى اش گسترده و از نظر زمان و مکان محدودیتى ندارد، لذا مبارزه با آن ارزش ویژه اى محسوب مى شود و جهادگر با آن هم ردیف شهیدان مى گردد و خوشا به حال هر دو گروه!.
ا—————-
1. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 474.
2. یکصد و پنجاه درس زندگى، صفحه 43.

#شرح_حدیث

موضوعات: روایات  لینک ثابت




اراده و پشتكار

[ملا صالح مازندرانى‏] گويد «انا حجه على الطلاب من جانب رب الارباب» من در پيشگاه خداوند بر طلاب حجت هستم، زيرا احدى در فقرا از من فقيرتر نبود؛ به طورى كه زمانى قدرت تهيه چراغ براى مطالعه نداشتم. در حافظه و استعداد، كسى فراموشكارتر از من نبود و هر زمانى كه از منزل خارج مى‏شدم، در موقع برگشتن خانه‏ام را گم مى‏كردم و اسامى فرزندانم را فراموش مى‏كردم و در سن 30 سالگى شروع به تعليم حروف تهجى نمودم، ولى با پشتكار و همت زياد، خداوند بر من منت نهاد و تحصيل علم نمودم.»

 گلشن ابرار جلد سوم ص 103 آئينه داران حقيقت ص 437

#قطره_ای_از_دریا

موضوعات: سخن بزرگان, داستان های علما  لینک ثابت




دوش حمام

دوش حمام ببین!
آب از بالا میاد؛ اما از پایین تنظیم میشه.
اینکه اصلا آب بیاد یا نه؛
کم باشه یا زیاد؛
سرد باشه یا گرم؛
به تو مربوط میشه؛
تا کدوم شیر بچرخونی؛
تا کدوم طرف بچرخونی؛
کم بچرخونی یا زیاد؛
اصلا بچرخونی یا نه؛
همه به خودت ربط داره.
میخوام بگم ماجرای “رزق و روزی” یک چنین ماجرایی است.
رزق ما تو آسمانه؛
به همین خاطر قرآن میگه :
وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ
ولی اینکه فرو بباره یا نه؛
ویا کم بباره ویا زیاد؛ به سعی و تلاش ما بستگی داره.
وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى
#تمثیلات

موضوعات: تمثیلات دینی  لینک ثابت




درسی بزرگ از حضرت یوسف(ع)
حضرت یوسف (ع) كه دریای عفو و بخشش بود، كلیّه آن اذیّت و آزارهائی را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك‎هائی را كه از برادران خویش خورده و تحمل كرده بود همه را نادیده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ایشان فرمود:
امروز از ناحیه من هیچ گونه سرزنش و ملامتی نسبت به شما نخواهد شد.
و چون من از شما درگذشتم خدای مهربان نیز از این جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نیز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمین است.[1]
«قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ».
در بعضی دیگر از روایات آمده است كه برادران یوسف، بعد از این ماجرا پیوسته شرمسار بودند، یكی را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود می‎نشانی، ما از روی تو خجالت می‎كشیم، چرا كه آن همه جسارت به تو كردیم، یوسف برای اینكه برادران نه تنها كمترین احساس شرمندگی نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتی به او احساس كنند، جواب بسیار جالبی داد و گفت:
مردم مصر تاكنون به چشم یك غلام زرخرید به من می‎نگریستند و به یكدیگر می‎گفتند: «سبحان من بلغ عبداً بیع به عشرین در هماً ما بلغ…»
«منزه است خدائی كه غلامی را كه به بیست درهم فروخته شد به این مقام رسانید.» امّا الآن كه شما آمده‎اید و پرونده زندگی من برای این مردم گشوده شده، می‎فهمند من غلام نبوده‎ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهیم خلیل هستم و این مایه افتخار و مباهات من است.
__________________
[1] - سوره یوسف: آیه 92.

موضوعات: سخن بزرگان  لینک ثابت