عمری است که سربار توام یوسف زهرا
تو یاری و من عار توام یوسف زهرا


سرمایه ام اشکی است که آن هم کرم توست
بی مایه خریدار توام یوسف زهرا


خوشتر بُوَد از دیدن گل های بهشتی
یاد گل رخسار توام یوسف زهرا


با مهر تو باکی ز هجوم گنهم نیست
من تکیه به دیوار توام یوسف زهرا


با آنکه به زنجیر گنه بسته وجودم
یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا


خوشتر بود از خواب به گلزار بهشتم
آن لحظه که بیدار توام یوسف زهرا


نام و نسب و شأن و مقامم همه این است
خاک ره زوار توام یوسف زهرا


مگذار گنه پرده کشد بین من و تو
من تشنه ی دیدار توام یوسف زهرا


بر سلطنت هردو جهان ناز فروشم
تا سائل بازار توام یوسف زهرا


من میثم و وصف تو بود میوه ی نخلم
بی برگم و پر بار توام یوسف زهرا

موضوعات: ادبیات انتظار  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...