✿نـــگـــــــین عــــــــــرش✿
 
 




نگین عرش
وبلاگ به نام فاطمه زهرا(س)(نگین عرش) ساخته شده✿ هستيِ هستي به بود فاطمه ست✿ مهر محراب سجود فاطمه ست✿ قصـه راكوته كنم كاندر ازل✿ عـلت خلقت وجود فاطمه ست✿


Random photo
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ


آخرین مطالب


موضوعات


پربازدیدترین مطالب
پربازدیدترین مطالب


تدبر در قرآن
آیه قرآن





ذکر ایام هفته

مهدویت امام زمان (عج)


سخن بزرگان


کرامات معصومین(ع)
آیه قرآن


جستجو


تعبیر خواب رویا



قال انبیاء

وضعیت یاهو مذهبی



آخرین نظرات
  • نوری در ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
  • سیدرضا هاشمی در چرا امام(ع) زمين جمكران را براي آن فردي كه روي آن كاشته بود غصبي دانسته است؟
  • H.kh در با توجه به مراسم عروسی زمان پیامبر، مراسم عروسی فعلی چگونه باید باشد؟
  • امیرعلی در جان عالم بر لب آمد‌ای خدا مهدی نیامد
  • احمد فیضی در من به میدان شهادت آمدم
  • ادبیات در چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شکست
  • الهه.ق در از عمل زبان ماری ، گوش الاغی تا فک سگی
  • سیدمحسن بابسلطانی در ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
  • مریم در شایعه حک شدن "یا حسین "بر روی ماه
  • محمد جاهدثانی در شایعه حک شدن "یا حسین "بر روی ماه
  • گلی در نظر خارجیها در مورد رهبر ایران
  • امیرِعباس(حسین علیه السلام)  در گل نرگس2
  • حکمت در خاطره از حاج آقا گرایلی
  • حسین بهادری فر در خوردني ها و نوشيدني ها و ميوه ها در قرآن
  • ارژنگ در ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
  • علی در آیا محتوای مناظره نقل شده از علامه امینی مورد تایید شما می باشد ؟
  • Saeid در از خرافات و شیادی تا واقعیت و معجزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • بهار در یا من هو العزیز المنیع الغالب
  • آرش در انتقام سخت ایرانیان از اعراب، بدست خواجه نصیر طوسی
  • صدرا فرزین تهرانی در فذق حبیب و خلیل
  • بنده ی خدا در فتوا رهبری در مورد شبکه های اجتماعی از جمله واتساپ
  • مژگان سعیدی در زندگی کوچه سبزی است میان دل دشت
  • پناه در بار سفر را بسته اي ، اي ماه پر فيض خدا
  • عقیل محمدی در ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ
  • بنده خدا در خاطره از حاج آقا گرایلی
  • ..... در 8 توصیه برای افزایش قد!
  • امیرِعباس(حسین علیه السلام)  در گل نرگس2
  • محمد در فتوا رهبری در مورد شبکه های اجتماعی از جمله واتساپ
  • محمد در فتوا رهبری در مورد شبکه های اجتماعی از جمله واتساپ
  • حسن کور یزدی در چک





 



 

🚩🏴 به یاد افتخار ایران اسلامی و شهرستان آبدانان، دانشمند هسته ایی شهید دکتر داریوش رضایی‌نژاد 

 

#لبیک_یا_حسین🏴

#یالثارات‌الخامنه‌ای🚩

موضوعات: فرهنگی-اجتماعی- مذهبی, جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




رفتند تا ما بمانیم..

 

به یاد هفت سرباز تیپ 388 بمپور

موضوعات: فرهنگی-اجتماعی- مذهبی, جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




 

مرگ، پایانِ بودن نیست؛ بلکه آغازِ پرواز است. وقتی از «وداع» با شهید سخن می‌گوییم، از جدایی نمی‌گوییم، بلکه از یک «وعده‌گاه» حرف می‌زنیم.

رهبرشهیدم، از بندِ زمان و مکان رها شده است و ما در میانه راهیم؛ در میانه همان میدانِ همیشگیِ نبرد میان «خون و شمشیر».

وداع با رهبر شهید، وداع با پیکر نیست؛ عهد بستن با حقیقتِ اوست. وداع، یعنی «به امیدِ دیدار» در همان مرتبه‌ای که او به آن رسیده است؛ در مرتبه‌ی پیروزی نهاییِ حق بر باطل.

ما رهبر شهیدمان را به خاک نمی‌سپاریم، بلکه او را در قلبِ تاریخ و در رگ‌های امتِ زنده به یادگار می‌گذاریم تا روزِ وعده، که دیدار تازه شود.

#وداع
#رهبرشهید

موضوعات: فرهنگی-اجتماعی- مذهبی, جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




ویژه تشییع رهبر شهید

 

آمدم ای شاه پناهم بده

در شهر مشهد مقدس

امام رضا علیه السلام فرمودند:
هرکس جنازه‌ی ولیی از اولیای ما
(دوستان) ما را تشییع کند، از گناهان خود چنان خارج می‌شود که گویی روزی از مادرش
متولد شده و هیچ گناهی بر او نیست!
. بحار الانوار ج۴۹ ص۹۸


موضوعات: فرهنگی-اجتماعی- مذهبی, جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




?تقسیم بر چهار !

فشار خرج خانه و اجاره نشینی از یک طرف و بیکاری از طرف دیگر رمقی برای آنها نگذاشته بود . به هر دری زدند کار پیدا نکردند . تا اینکه تصمیم گرفتند پیش شهردار برن . با امیدواری به شهرداری رفتند و با آقای شهردار صحبت کردند: ما را استخدام کنید ، ضرر نمی بینید . به خدا اگر از کارمون راضی نبودید، خب ! می توانید ما را بیرون کنید. شهردار از یک طرف دلش می سوخت و از طرفی بودجه ای نبود که استخدامشان کند. حس کرد در بد مخمصه ای گیر کرده ، گفت: من شما را استخدام می کنم. آن سه مرد در حالی که جان تازه ای گرفته بودند و دعا می کردند برگشتند. آقای شهردار تبسم غمگینی کرد و نشست تا روی ورق سفیدی مطلبی یادداشت کند. مدتی از ملاقات این سه مرد گذشت در این مدت هر کدام هر ماه 1750 تومان حقوق می گرفتند. دیگر آه نمی کشیدند ، ولی غُر می زدند که ما این همه کار می کنیم بعد شهردار پولش از پارو بالا می رود. همه برای خواندن نماز ظهر به نمازخانه رفتند. آقای شهردار موقتا خودش امام جماعت بود . بین دو نماز یکی از این سه مرد جرأت پیدا کرد و به شهردار گفت : این انصاف است که ما زحمت بکشیم و حق مأموریت و مزایا را شما بگیرید؟ شهردار نگاه عمیقی کرد و بی آنکه حدیثی بخواند به نماز ایستاد . روزها گذشت و آن آقای شهردار که کسی جز شهید مهدی باکری نبود ، از شهرداری رفت . او که حقوقش 7000 تومان بود، تقسیم بر چهار می کرد و سه قسمت دیگر را به این سه نفر می داد .آنها وقتی این را فهمیده بودند که خیلی دیر شده بود!

#زندگی_به_سبک_شهدا

موضوعات: جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




کاش جای آن کارگر ساده بودم!
پروازهای وضعیت اضطراری تمام شده بود. به همراه شهید بابایی جهت استراحتی کوتاه در زیر سایه هواپیما روی زمین نشسته بودیم. عباس که از پروازهای پی در پی خستگی در چهره اش آشکار بود رو به من کرد و در حالی که به کارگری که در محل استقرار هواپیماهای آماده مشغول نظافت بود اشاره کرد گفت:آقارضا! آن کارگر را می بینی از خدا می خواستم که به جای آن کارگر بودم وآنجا را جاروب می کردم. من از این گفته ی او کمی دلگیر شدم وگفتم: چرا چنین آرزویی می کنی؟ شما که الان فرماندهی پایگاه را به عهده دارین واین مسئولیت سنگینی است. در ثانی شما شایستگی ارتقا به پست های بالاتر در نیروی هوایی را نیز دارید. شهید بابایی در حالیکه چهره از من برگرفته بود و با نگاه نافذش به آسمان می نگریست گفت: نه اینکه از شغلم ناراحتم ولی اگر کارگر ساده بودم مسئولیتم در نزد خداوند کمتر بود. حالا که فرمانده پایگاه هستم هرکجا حادثه ای رخ دهد فکر می کنم شاید کوتاهی من باعث به وجود آمدن آن بوده است. به همین خاطر است که آرزو می کنم کاش جای آن کارگر ساده بودم.
[ پرواز تا بی نهایت ، خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی به نقل از سرگرد رضا نیکخواهی، تهران نشر آجا ، 1374 ، ص 76 ]

#زندگی_به_سبک_شهدا

موضوعات: جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




از اين پست‌ها و درجه‌ها چيزي در نمي‌آد!

گفت: آقاي اميني جايگاه من توي سپاه چيه؟ سئوال عجيب و غريبي بود! ولي مي‌دانستم بدون حكمت نيست. گفتم: شما فرمانده‌ي نيروي هوايي سپاه هستين سردار. به صندلي‌اش اشاره كرد. گفت: آقاي اميني، شما ممكنه هيچ وقت به اين موقعيتي كه من الان دارم، نرسي؛ ولي من كه رسيدم، به شما مي‌گم كه اين جا خبري نيست! آن وقت‌ها محل خدمت من، لشكر هشت نجف اشرف بود. با نيروهاي سرباز زياد سر و كار داشتم. سردار گفت: اگر توي پادگانت، دو تا سرباز رو نمازخون و قرآن خون كردي ، اين برات مي‌مونه؛ از اين پست‌ها و درجه‌ها چيزي در نمي‌آد!
[ خاطره ای از سردار شهید احمد کاظمی

#زندگی_به_سبک_شهدا

موضوعات: جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت




تأثیر مناجات خالصانه!
به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می آوردند یا غذا ، اول می خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می کرد.
شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسید به این جمله (…فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ …) خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد. نتوانست خودش را نگه دارد. افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می زند.
[ برداشت از کتاب یادگاران 5 ( کتاب شهید عبدالله میثمی) انتشارات روایت فتح ، چاپ چهارم ، 1389 ،ص20 ]

#زندگی_به_سبک_شهدا

موضوعات: جبهه و شهدا و جانبازان  لینک ثابت