حدیثی که درابتدامی گم از کتاب شریف کافی است چاپ اسلامیه صفحه 175 ذیل شرح دعا می‌فرماید من از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: «انّ الله تعالی اتّخذ ابراهیم عبداً قبل أن یتّخذه نبیّا, إنّ الله اتّخذه نبیّا قبل أن یتّخذه رسولا, و انّ الله اتّخذه رسولا قبل أن یتّخذه خلیلا, و انّ الله اتّخذه خلیلا قبل أن یجعله اماما فلمّا جمع له الأشیاء قال إنّی جاعلک للناس اماما» می‌فرماید: امام صادق(ع) می‌فرمود که خداوند تعالی ابراهیم را بنده خودش برگزید قبل از اینکه نبی قرار بدهد، ( نبی با پیامبر فرق می‌کند نبی یعنی آ‌ن کسی که دریافت علوم می‌کند پیامبر کسی است که این علوم را مأمور به ابلاغ می‌شود می‌گوید خداوند ابراهیم را بنده خودش برگزید قبل از اینکه به او علوم وحی کند او را نبی قرار بدهد) ، خداوند او را نبی قرار داد قبل از آنکه رسولش قرار بدهد، عرض کردیم قبل از رسالت باید نبی بشود بعد برود رسالت را ابلاغ کند چون بسیاری از انبیا فقط برای خودشان دریافت وحی داشتند، خداوند او را نبی قرار داد، قبل از اینکه او را رسول قرار بدهد، بعد می‌فرماید خداوند او را رسول قرار داد قبل از اینکه او را خلیل قرار بدهد و خداوند او را خلیل قرار داد قبل از اینکه امامش قرار بدهد.

حدیثی که درابتدامی گم از کتاب شریف کافی است چاپ اسلامیه صفحه 175 ذیل شرح دعا می‌فرماید من از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: «انّ الله تعالی اتّخذ ابراهیم عبداً قبل أن یتّخذه نبیّا, إنّ الله اتّخذه نبیّا قبل أن یتّخذه رسولا, و انّ الله اتّخذه رسولا قبل أن یتّخذه خلیلا, و انّ الله اتّخذه خلیلا قبل أن یجعله اماما فلمّا جمع له الأشیاء قال إنّی جاعلک للناس اماما» می‌فرماید: امام صادق(ع) می‌فرمود که خداوند تعالی ابراهیم را بنده خودش برگزید قبل از اینکه نبی قرار بدهد، ( نبی با پیامبر فرق می‌کند نبی یعنی آ‌ن کسی که دریافت علوم می‌کند پیامبر کسی است که این علوم را مأمور به ابلاغ می‌شود می‌گوید خداوند ابراهیم را بنده خودش برگزید قبل از اینکه به او علوم وحی کند او را نبی قرار بدهد) ، خداوند او را نبی قرار داد قبل از آنکه رسولش قرار بدهد، عرض کردیم قبل از رسالت باید نبی بشود بعد برود رسالت را ابلاغ کند چون بسیاری از انبیا فقط برای خودشان دریافت وحی داشتند، خداوند او را نبی قرار داد، قبل از اینکه او را رسول قرار بدهد، بعد می‌فرماید خداوند او را رسول قرار داد قبل از اینکه او را خلیل قرار بدهد و خداوند او را خلیل قرار داد قبل از اینکهامامش قرار بدهد.
معلوم می‌شود امامت، مقام برتر از رسالت است هم امام بود هم رسول بود، پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اول عبد خدا شد «أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» پیامبر عبد خدا بود بعد رسول شد البته این رسالت در درون خودش مراتب زیادی از مقامات را باید داشته باشد تا آن اتفاق بیفتد بعد که رسول شد، امام شد پیغمبر سالها نبی بود و مأمور به ابلاغ نشد بعد که رسول شد ابلاغ کرد، البته پیامبر ما فرق می‌کند خدا یک جا به او این مقامات را داده.
خب این حدیث نشان می‌دهد که مراتب بندگی، مراتب مقامات الهی همین طور یک دفعه‌ای نیست یعنی یک سری مقدمات و شرایط می‌خواهد حالا کسی ممکن است خدا از قبل همه شرایط را به او بدهد یا نه او در جامعه با طیّ مراحل به آن مقام برسد که این کلمه خلیل اینجا به کار رفت حضرت ابراهیم بعد از آنکه آمد رسول شد در رسالت در آن عمل کوشید تا به مقام خُلّت راه پیدا کرد خلیل الله شد. خب خلیل یعنی چه؟ چون درباره پیغمبر فرقی باهم دارند آ‌ن را عرض کنم تا مشخص بشود مقام حضرت ابراهیم در مقام امامت با پیغمبر ما چقدر تفاوت دارد از این کلمه به دست می‌آید.
خلیل یعنی آن دوست صمیمی که هیچ وقت نیازش را به غیر دوستش نمی‌گوید یعنی از این دوست آن طرف نمی‌رود فقط با او در میان می‌گذارد یعنی این گفتنش به غیر از دوست به کس دیگر سرایت نمی‌کند لذا در آن جریان به آتش انداختن ابراهیم، جبرئیل آمد گفت بگو می‌خواهی من چه کار کنم؟ گفت نه، خدا دارد می‌بیند، دوستم دارد می‌بیند، او می‌بیند که من نیازمند به او هستم، چون می‌بیند به غیر نگفت. آنجا حدیث دارد که به خاطر بیان این نکته مقام خلّت ابراهیم بروز کرد که فرمود من به تو نیازی ندارم خدا دارد مرا می‌بیند از نیاز من هم آگاه است هر چه خودش بخواهد تصمیم می‌گیرد.
خب این برای مقام خلّت که حضرت ابراهیم خلیل الله شد اما در واقع بحث پیامبر ما بحث خلّت نیست، برتر از آن است. یک لفظ بسیار زیبایی است که خودش نیازمند به یک بحث جداگانه است آنجا بحث حبیب الله است، موسی معروف است به موسی کلیم الله، عیسی روح الله و آدم صفیّ الله بعد حضرت ابراهیم خلیل الله و حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حبیب الله، این حبیب الله بودن باری دارد که اصلاً با مقام خلّت از زمین تا آسمان فرق دارد.
در کتاب التهذیب شیخ طوسی جلد ششم این کتاب فقهی است بعضی کتابهای ما حدیثی است اما کتابهای شیخ طوسی، یک کتاب تخصّصی عالم تشیّع است. کتاب کافی جامع است از فقه و معارف، اما التهذیب یک کتاب فقهی است حدیثی که در کتاب التهذیب آمد دیگر خیلی از لحاظ کارشناسی مورد عنایت فقها قرار می‌گیرد یعنی متخصّصین به این حدیث توجه می‌کنند. می‌فرماید در باب بحث حضرت نوح نبیّ الله می‌خواهد عظمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بفرماید می‌آید بحث نجف را مطرح می‌کند جایی که حضرت نوح نبیّ الله بعد از آن جریان طوفان از مکه جسد حضرت آدم را برمی‌دارد می‌آید نجف آنجایی که امروزه حضرت امیرالمؤمنین دفن است او را دفن می‌کند و خودش هم وصیت می‌کند آنجا دفنش کنند. بعد این حدیث امام توضیح می‌دهد نجف کجاست؟ اینجا می‌فرماید: «هو قطعة» این نجف قطعه‌ای است «مِن الجبل الّذی کلّم الله علیه موسی» این همان کوهی است که موسی آمد اینجا خدا با او گفتگو کرد «کلّم الله علیه موسی تکلیما» این کوه همان کوهی است که خداوند به موسی گفته بود، البته یک بحث مهمّی دارد که این منطقه از کربلا تا اینجاست ، سینا که می‌گویند این منطقه بزرگ سیناست لذا گفت قطعه‌ای از آن کوه. بعد دارد «و قدّس علیه عیسی تقدیسا» همین کوه، حضرت عیسی به مقام مقدّس راه پیدا کرد یعنی خدا چیزی به او داد، در واقع شرابی به او نوشاند شراب طهور که با خوردن این شراب از هر گونه پلیدی پاک شد «واتّخذ علیه ابراهیم خلیلا» همین کوه بود که حضرت ابراهیم به مقام خلّت راه پیدا کرد خدا او را خلیل خودش قرار داد «واتّخذ محمداً(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حبیبا» این همان کوهی است که خداوند پیامبر را به عنوان حبیب خودش برگزید.
فرق حبیب با خلیل چیست؟ خلیل آن دوستی که در مقام دوستی به قدری صمیمیت با دوستش دارد که نیازش را به کسی غیر از دوست نمی‌گوید, اما حبیب کیست؟ ما یک محبّ داریم ، یک محبوب و یک حبیب ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ﴾، ﴿وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ﴾، خب خیلی در قرآن خداوند وصف کرد آنها را به اینکه مورد محبّت خدا هستند یک وقت خدا کسی را به اعتبار عملش دوست می‌دارد ﴿إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ﴾این شخص را اسمش را نمی‌آورد، توبه کننده را دوست دارد به اعتبار توبه دوستش دارد پس خود آن شخص ملاک نیست آن عمل الهی او ملاک است که خدا به اعتبار آن عمل می‌گوید مورد محبّت خدا واقع شده. یک وقت خداوند ذات شخص را محبّت به آن تعلّق می‌گیرد یعنی محبوب است یک وقت فعل فرد محبوب است ذات محبوب نیست چون بسیاری از مجاهدان می‌گوید خودش از این جهاد بیرون می‌رود از توبه‌اش دست برمی‌دارد، تا زمانی که به این لباس توبه ملبّس است محبوب خداست، اما یک وقت ذات شخص مورد محبّت قرار می‌گیرد مثلاً در جنگ خیبر وقتی پیامبر دو بار آن سرداران بی‌لیاقت را می‌فرستد و موجب ننگ جامعه اسلامی می‌شوند که مرحوم ابی‌الحدید می‌گوید من اگر همه ننگها و ضعفها و خرابیها را فراموش کنم فرار آن دو سردار را در روز خیبر فراموش نمی‌کنم که می‌آید مطرح می‌کند که چون می‌گوید پرچم بزرگ باافتخار اسلام که پرچم باافتخاری بود بردند و با خفّت برگرداندند. مگر نمی‌دانستند که فرار در جنگ گناه بزرگی است؟ پیامبر وقتی از آن حادثه ناراحت می‌شود می‌فرماید من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که «یُحبّه الله و رسوله( کافی ج8 ص349) » ببینید خدا او را دوست می‌دارد نگفت فردا پرچم را به دست مجاهدی می‌دهم که، فرمود پرچم به کسی می‌دهم که هویّتش مورد محبّت خداست «یحبّه الله و رسوله» او همین طوری است او هم خدا را و پیامبرش را دوست می‌دارد یعنی پیغمبرشناس است. علی(ع) پیغمبرشناس بود حالا ببینید اینکه عرض کردم کلمه حبیب در قرآن به هیچ کس حبیب گفته نشده این را ما در روایات می‌بینیم چون خداوند در روایات داریم که پیامبر حبیب الله است. حبیب الله یعنی کسی که ذاتش مورد محبّت خدا بشود یعنی محبوب خداست ذاتاً، محبوب خداست مثلاً حضرت می‌گوید فاطمه زهرا محبوبه خداست، حبیب به آن کسی می‌گویند که او خدا را دوست می‌دارد به آن درجه، خدا هم او را دوست می‌دارم یعنی این کلمه حبیب هم به معنی محبّ است هم به معنی محبوب است این کلمه هر دو را با هم دارد یعنی کسی که حبیب است آن مضافش هر چه شد این در عین حال که محبوب است، محب هم هست این کلمه بسیار بار ظریفی دارد لذا ابراهیم خلیل الله خب در خلیل چه مطرح است؟ نیاز مطرح است، کسی است که نیازش را به غیر دوست نمی‌گوید، وقتی که حبیب آمد، حب آمد دیگر بحث عشق که آمد اصلاً بحث مقیاس نیست بحث نیاز نیست پیامبر حبیب الله است یعنی پیغمبر، خدا را بر اساس نیاز دوست ندارد او را در مواقع نیازش صدا نمی‌کند در مقام بی‌نیازی صدایش می‌کند یعنی حبیب الله، حبّ، محبّت فرق می‌کند با خلّت، خلّت آن دوستی که نیازش را به غیر نمی‌گوید لذا این را به عنوان مصیبت هم عرض کنم: در امامی صدوق(ره) صفحه 196 مجلس 36 آمده است: می‌گویند چرا ابراهیم خلیل است شد و حبیب الله نبود یا وقتی که مرگ ابراهیم فرا رسید عزرائیل که آمد حضرت ابراهیم نگاه کرد دید که این آمدنش چهره‌اش آن سیمای عزرائیل فرق می‌کند سؤال کرد که «أداعٍ أم ناع» آیا امروز برای دعوت آمدی یعنی کاری داری پیغامی داری یا نه آمدی مرگ بستانی؟ گفت «بل ناع» آمدم در واقع جان بستانم خب پس اول یک سؤال مرا جواب بده «أرأیت خلیلاً یمیت خلیلاً» می‌گوید آیا دلیل خلیلی جان خلیلی بستاند در عالم؟ می‌گوید از خدا بپرس آیا خلیلی دیدی که در عالم جان خلیل بستاند؟ مزاح کرد! عزرائیل می‌گوید من نمی‌دانم من باید بپرسم، از خداوند می‌پرسد، جوابی که می‌آید این جواب مقام پیغمبر ما را مشخص می‌کند. می‌فرماید: «أرأیت حبیباً یَکره لقاء حبیبه» پس حبیب نشدی، آیا دیدی که دوستی از ملاقات با دوستش کراهت بورزد، درنگ کند؟! بحث لقاء الله است ﴿مَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً﴾ آخر سوره کهف دارد می‌گوید شما در عالم دیدید

عاشقی از ملاقات به معشوق درنگ کند؟! دائماً منتظر این فرصت است که این ملاقات حاصل بشود، حالا تو می‌خواهی به ملاقات ما بیایی درنگ کردی؟! امام علی(ع) می خواهد بفرماید که ایشان هنوز به مقام حبیب الله بودن راه نیافته بود.
بعد حالا می‌آییم به زمان ارتحال پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) چه اتفاقی می‌افتد؟ در کتاب شریف کافی جلد 8 صفحه 131 روایت شده است: اولاً که عزرائیل نمی‌آید جبرئیل می‌آید چون بنا نیست آ‌ن شیوه معهود و مرسوم که برای دیگران است اتفاق بیفتد چون این مقام فوق انبیاست خدا می‌خواهد دوستش را ببرد درست است پیامبر همیشه در حال ملاقات بود اما این ملاقات خاصّ الهی با پیغمبر(ص) است که می‌‌فرماید گاهی از اوقات که جبرئیل می‌آید می‌گوید تو مخیّری، نمی‌گوید من آمدم جان بستانم یا برویم، می‌گوید یا رسول الله مخیّر به ماندن و رفتنی، بحث اختیار است که بمانی یا بروی، مأموریت تمام شده حالا می‌خواهی بمانی یا می‌خواهی بروی؟ حضرت ابراهیم چنین مشکلی بعد از خودش نداشت بخواهیم بفهمیم چقدر پیغمبر ما از نظر این مرتبه با ابراهیم فاصله‌اش بسیار زیاد است ببینید ابراهیم بعد از خودش مثل حضرت فاطمه زهرا(ص) پشت سر نگذاشته بود که آینه تمام‌نمای خداست فاطمه زهرا، آن مصیبت هم می‌خواهد برای حضرت زهرا اتفاق بیفتد، پیغمبر وقتی که جبرئیل می‌آید وقتی می‌گویند مخیّری انتخاب کن، بعد می‌فرماید: «الرفیق الأعلی» سه بار پیغمبر تکرار می‌کند که اصلاً درنگ نکن، اصلاً سؤال نکند ببین که من اصلاً از این عالم خسته شدم.
مقایسه کنید ببینید این با آن حدیث را بگذارید کنار هم ببینید چه اتفاقی می‌افتد آن هم با مقایسه زندگی پیامبر، با مقایسه عقبه پیامبر که چقدر برای پیغمبر مهم است نفس پیغمبر است حضرت فاطمه زهرا، حضرت حسنین، قلب پیغمبر اینجاست پیغمبر می‌خواهد برود، یعنی هیچ چیزی حتی فاطمه زهرا هم نیامده در ملاقات پیامبر با خدا ایجاد فاصله کند.
خب پس پیامبر را خداوند به عنوان حبیب خودش برگزید بعد آن وقت این شخص را امام مردم قرار داد. حضرت استاد جوادی آملی نکته‌ای دارند همیشه هم معمولاً ایشان از این نکته‌ها دارند می‌گویند وقتی خداوند می‌فرماید رسول کریم آمده، قرآ‌ن کریم آورده معنایش چیست؟ پس می‌خواهد درس کرامت به ما بدهد می‌خواهد انسانها را بزرگ و کریم کند، ما از فرمایش حضرت استاد درس بگیریم وقتی می‌گوییم خداوند رسول خودش را، حبیبش را رسول قرار داد، حبیبش را امام قرار داد یعنی چه؟ یعنی قرار است که عشق را به مردم بیاموزد، مکتب عشق را می‌خواهد بیاموزد لذا علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (ج1/359) فرق بین مکتب اخلاقی اسلام و مکتب اخلاقی حضرت ابراهیم و دیگر انبیاء بحث می‌کند. در اینجا بحث مکتب عشق را به عنوان ریشه اخلاقی اسلام معرفی می‌کند

 

موضوعات: دینی و مذهبی  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...